به گزارش مفدا شاهرود، چارلی خود را در غم و اندوه و غذا دفن کرده است، و ما هنوز نمیدانیم چرا. او به بهای سلامتی خود، احساسات خود را سرکوب کرده است و دائماً میگوید "متاسفم".
او که از خطر شدید نارسایی احتقانی قلب و فشار خون بالا رنج می برد، از رفتن به بیمارستان امتناع می ورزد و در عوض، میخواهد روی رابطهی خود با دخترش الی (سیدی سینک) تمرکز کند، به جبران سال هایی که او و مادرش را ترک کرده بود. گفتن این کار آسان تر از انجام آن است؛ الی از پدرش متنفر است.
در آخرین روزهای حیاتی زندگی چارلی، استاد چاق و گوشهنشین که حتی چهرهی خود را به شاگردانش نشان نمی دهد، تنها ارتباط انسانی او لیز (هنگ چاو)، دوستِ پرستار اوست.
برندان فرِیزر و هنگ چاو در درام غیریکنواختِ دارن آرونوفسکی، بازیهای خیرهکنندهای ارائه میکنند که بسیار شبیه یک اجرای صحنهایست. مشکل این است که نهنگ، فیلمیست که هر چه بیشتر به آن فکر کنید کوچکتر می شود.
آرنوفسکی ما را به چالش می کشد تا فراتر از تعصبات و ایدههای از پیش برنامهریزی شده، زیبایی را در چارلی، در ملودی گرم و فراگیر صدای گفتارش، در روح شاعرانه و پرشور او بیابیم. کارگردان، غم و اندوه و خودویرانی و احساس گناه را بهخوبی به نمایش میگذارد و مخاطب را به سمت خود میکشاند. اما متأسفانه، نهنگ نمی تواند کمدی سیاه را با لحظات احساسی سنگین داستان متعادل کند. علاوه بر این، داستان کمی بیش از حد اغراق آمیز به نظر میرسد، حتی زمانی که بازیگران اصلی، اجراهای استادانهشان را نشانمان می دهند.
فیلم، زمانیکه چارلی در حال تلاش برای رفتن بدون کمک به سمت الیست، در حالی که او مقالهی مورد علاقهی چارلی را برایش میخواند، به پایان میرسد.
احتمالاً شنیدهاید که برندان فرِیزر در نقش چارلی چقدر باورنکردنیست. اغراق آمیز نیست اگر بگوییم این یکی از بهترین کارهای هنری اوست که برندهی اسکار نیز شده است.
لحظات بسیار زیادی وجود دارد که میخواهید فارغ از تمام بدبختیها، فقط یک مطالعهی شخصیت برای چارلی بگذارید؛ لااقل برای من که اینطور بود.
نویسنده: ندا آئین، عضو سرویس فرهنگی مفدا شاهرود
ارسال نظر